این روزها شکر خدا وضعیت خوبی دارم یعنی بهانه ندارم و مشغول درس خوندنم
.
دوشنبه امتحان اصول و روش ترجمه داشتم که بد ندادم
.۳۰ تا تستی ۵ تا تشریحی .تشریحی ها بسی سخت بود .از همینگوی و مزرعه حیوانات و چند تا متن درباره عراق و امریکا. دو تا غلط دارم![]()
یکشنبه هم خواندن و درک مفاهیم ۳ دارم و الان هم مشغول درس خوندن بودم
.کتابی با ۳۰ درس گنده و ۵ داستان بلند در آخرش
.
اینو که رد کنم یکی دیگه میونه و دیگه راحت میشم
و بعدش میرم یکم به روحیم برسم.![]()
گوگولی هم از شنبه امتحاناش شروع میشه به من میگه تو از خونه برو بیرون من درس بخونم
.
حالا دعوا داریم که کی باید بره کتابخونه اون میگه تو برو من میگم تو برو
.
آخه ما توی یک خونه با هم نمی تونیم درس بخونیم
.
یک سرمایی خوردم که الهی دشمن هام نخورن
این سرما رو هم از گوگولی خان گرفتم
.
اول اوون سرما خورد بعد هم چون می خواست من مریض نشم شب های بیماری اش رو روی کاناپه به صبح رسوند
.
من هم یکی دو بار یه سوپ ساده درست کردم و چون امتحان داشتم دیگه کاری نکردم![]()
تا اینکه من مریض شدم و تو خونه افتادم
گوگولی خسته وکوفته از سر کار اومد
.منم خودمو زدم به خواب
.
دیدم یواش اومد تو اتاق و رفت بیرون .بعد از نیم ساعت هم با یک لیوان آب لیمو شیرین و شلغم ویک کاسه سوپ و دارو اومد تو اتاق و ما را بسی شرمگین کرد.![]()
جا دارد اینجا همین جا از زحمات گوگولی جان در دوران سرما خوردگی ام تشکر کنم.![]()
![]()
![]()
عزیزم هزاران بار می
مت.
پ ۱:سوپ تهیه شده گوگولی از نوع مگی (آماده )بود
.
آقا خیلی بده ها . چی؟ الان میگم
مشکلات که زیاده اول اینکه کامپیوتر خونه در یک اقدام کاملا بی عقلانه از بین رفت و من طلفکی مجبورم با لب تابم کار کنم که چون لیبل نداره خیلی دستم کنده
.
مکشل دوم امتحانات بمیرن ایشالا هست![]()
سوم هم روضه های پی در پی این فامیل شوهره![]()
چهارم هم اینه که دیشب یه خوابی دیدم که صب که بیدار شدم گوگولی طلفک رو که خواب بود
با مشت و بالش و گاز و نیشگون و مو کشیدن
بیدار کردم تا ببینم که اون دختره کی بوده... ![]()
گوگولی بدبخت فقط به من
این شکلی نگا می کرد. بعد هم می گفت به خدا من داشتم یه خواب دیگه می دیدم ...
.
منم تا ظهر باهاش قهر بودم تا دیگه یاد بگیره اینجوری نیاد تو خوابم
.
دانشجو در کشورهای مختلف![]()
ژاپن: بشدت مطالعه مي کند و براي تفريح ربات مي سازد!
مصر: درس مي خواند و هر از گاهي بر عليه حسني مبارک، در و پنجره دانشگاهش
را مي شکند!
هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلي مي شود و همزمان برادر دوقولويش که سالها گم شده بود را پيدا مي کند. سپس ماجراهاي عاشقانه واکشني(ACTION) پيش مي آيد و سرانجام آندو با هم عروسي مي کنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي شود!
عراق: مدام به تير ها و خمپاره هاي تروريست ها جاخالي مي دهد و در صورت زنده ماندن درس مي خواند!
چين: درس مي خواند و در اوقات فراغت مشابه يک مارک معروف خارجي را مي سازد و با يک دهم قيمت جنس اصلي مي فروشد!
اسرائيل: بيشتر واحدهايي که او پاس کرده، عملي است او دوره کامل آموزشهاي رزمي و کماندويي را گذرانده! مادرزادي اقتصاد دان به دنيا مي آيد!
گينه بي صاحاب!!: او منتظر است تا اولين دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبيله اي درس بخواند!
کوبا: او چه دلش بخواهد يا نخواهد يک کمونيست است و بايد باسواد باشد و همينطور بايد براي طول عمر فيدل کاسترو و جزجگر گرفتن جميع روساي جمهوري امريکا دعا کند!
پاکستان: او بشدت درس مي خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضويت القاعده يا گروه طالبان در بيايد!
اوگاندا: درس مي خواند و در اوقات بيکاري بين کلاس؛ چند نفر از قبيله توتسي را مي کشد!
انگليس: نسل دانشجوي انگليسي در حال انقراض است ولي آخرين بازماندگان اين موجودات هم درس مي خوانند!
ايران: عاشق تخم مرغ است ! سرکلاس عمومي چرت مي زند و سر کلاس اختصاصي جزوه
مي نويسد! سياسي نيست ولي سياسي ها را دوست دارد. معمولا ليگ تمام کشورهاي بالا را دنبال مي کند ! عاشق عبارت " خسته نباشيد"است، البته نيم ساعت مانده به آخر کلاس ! هر روز دو پرس از غذاي دانشگاه را مي خورد و هر روز به غذاي دانشگاه بد و بيراه مي گويد ! جزء قشر فرهيخته جامعه محسوب مي شود ولي هنوز دليل اين موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائيل مي دهند ولي خانه به دانشجوي پسر نمي دهند! او چت مي کند! خيابان متر مي کند! نسل دانشجوي ايراني درسخوان در خطر انقراض است! ![]()
امارات : به رشته تغذيه علاقه خاصی دارند اما فقط علاقه دارند و پس از ورود به دانشگاه که بدون کنکور هم هست همیشه دانشجوی سال اولی باقی می مانند!![]()
سلام من برگشتم
مي دونم الان با لنگه كفش و سنگ ازم پذيرايي مي كنيد اما باور کنید خیلی گرفتار بودم.
روزهای زیادی گذشته و مطمئنم که فراموشم کردین اما بازم یه حسی بهم می گه نه شماها هنوزم منو به یاد می آرین.
البته باید بگم مریم گلی جونم و مریم پاییزی جونم توی این مدت بارها بهم زنگولیدن و حالم رو پرسیدن که من حتی یک زنگ خشک و خالی هم به این دوتا مرهبون نزدم.
روزهای تلخ و شیرین زیادی رو گزروندم که سعی می کنم همش رو براتون تعریف کنم
اول بگین این مدتی که من نبودم کی مامان شده؟ کی شوهر کرده؟کی خدای نکرده زبونم لال جدا شده؟
من منتظر خبرها می باشم و به زودی می آپم .


