تبليغاتX
DaisypathAnniversary Years Ticker کلاغ کوچولو

سلام خوبین؟خوش می گذره؟

آقا ابهت ببینین حال کنین تمام دیروز ماشین گوگولی دستم بود

اومد گفت کلاغی جون می خوای بری دانشگاه ماشین منو ببر جلو بر و بچ ضایع نشی...

بعد از قالب جدید خوشتون اومده یا همون قبلی بهتره؟

بعد از سیبی جون معذرت می خوام که نمی تونم بهش سر بزنم آخه فیل تره

بعد هم عجله دارم باید برم بعدا میام تعریف می کنم از جاییکه می خوام برم.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 9:9  توسط کلاغ پر سیاه  | 


با یه تند رفتن هم ماشین گوگولی رو داغون کردم و هم گوگولی ماشینم رو داره می فروشه و از همه بدتر جلوی جماعت دانشگاهمون آبرومون بر بادفنا برفت...

جریان از این قرار است که داشتیم با سحر جون از کلاس بر می گشتیم که یکدفعه یادمون اومد یه چیز مهم که رو برد نوشته بودن رو ندیدیم و بربگشتیم ...

همینجوری با سرعت ۶۰ ۷۰ تا در پیچ پیچیدیم که یهو یه پسر کوچولو ۴ ساله از پشت جرثقیلی که کنار خیابون پارک شده بود پرید وسط بلوار و وقتی که دید سرعت منو همونجوری وایستاده بود و بعد هم انگار مغزش داشت بهش ارور میداد و اینور و اونور می پرید من هم داشتم بهش می زدم اینطرفم جرثقیل بود و اینطرفم بلوار و جلوم این بچه خب باید چه کار می کردم؟

ترمز هم نمی تونستم بگیرم چون سرعتم زیاد بود بنابرین خودم و کوبیدم به جداول کنار بلوار و وایستادم...

و اونجا بود که ماشین به فنا رفت.انگار که ماشین بالا آورده...همه چیش بیرون ریخت...

خلاصه جرثقیل اومد و ماشین ما رو برد و ........................................................................

این بقیه اش دعوای زنو شوهریه دیگه گیر ندین.

نکات جالب در صحنه تصادف...

*بعد از ده دقیقه ۴ تا خواهر شوهر من رسیدن سر صحنه برای کارشناسی ...(به دلیل اینکه همشون رفته بودن مهمونی خونه ی خواهرشوهر کوچیکه که اونم خونشون یه کوچه با دانشگاه من فاصله داشت.و گوگولیه ...خبر داده بود بیان به من توجهات ویژه بکنند)

**بچه ای که داشتم بهش می زدم بعد از تصادف به طرف ماشین سنگ پرتاب می کرد که با یک فن سحر رفت و پشت سرش رو هم نگاه نکرد...

***بعد از اینکه خواهر شوهر هایم رسیدند برام رفتند آبمیوه با طعم انبه گرفتندمنم که خیلی بدم میاد از انبه توی رو در بایستی موندم و همشو خوردم.

****گوگولی جان ماشینم رو در سه مرحله آگهی کردند و همین روز ها داره فروخته می شه.می گه به خاطر خودته چون خیلی تند می ری!

میگم شما فکر می کنید بازم من می تونم به این زودی ها ماشین داشته باشم؟

آخه این یکی خیلی جدی بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 8:32  توسط کلاغ پر سیاه  | 


نمی تونم چیز زیادی بگم اما همین که داشتم از دانشگاه بر می گشتم که تصادف بدی کردم و ماشین تقریبا نصفش سالم مونده...

من موندم و شرمندگی زیاد چون با ماشین گوگولی بودم...

خودم زیاد طوری نشدم فقط سرو صورتم کمی زخمی شد...

من حال و روز خوبی ندارم امیدوارم درکم کنید...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 20:45  توسط کلاغ پر سیاه  | 


زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایاچه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشیدزهی ماه زهی ماه زهی باده همراهزهی شور زهی شور که انگیخته عالمفروریخت فروریخت شهنشاه سوارانفتادیم فتادیم بدان سان که نخیزیمز هر کوی ز هر کوی یکی دود دگرگوننه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییمچه نقشیست چه نقشیست در این تابه دل​هاخموشید خموشید که تا فاش نگردید چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایاچه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایاکه جان را و جهان را بیاراست خدایازهی کار زهی بار که آن جاست خدایازهی گرد زهی گرد که برخاست خدایاندانیم ندانیم چه غوغاست خدایادگربار دگربار چه سوداست خدایاچه بندست چه زنجیر که برپاست خدایاغریبست غریبست ز بالاست خدایاکه اغیار گرفتست چپ و راست خدایا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 8:46  توسط کلاغ پر سیاه  |